سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
284
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
به مدينه بازگرداندى و با خدا و رسول مخالفت كردى ، گفت : رسول خدا ( ص ) به من وعدهء بازگرداندن او را داده بود ( 1 ) از اين رو گروهى از صحابه از خواندن نماز پشت سر عثمان خوددارى كردند و بعد كه حكم در زمان خلافت عثمان از دنيا رفت ، عثمان بر او نماز خواند و پشت سر جنازهاش حركت كرد ! اين امور بر مسلمانان گران آمد گفتند : آن همه كارها تو را بس نبود تا اين كه بر اين منافق ملعونى كه رسول خدا او را لعن و تبعيد كرد نماز گزاردى از اين رو عثمان را از خلافت بر كنار كرده و او را كشتند ، و عثمان به پسر وى ؛ مروان يك پنجم غنائم آفريقا را كه پانصد هزار دينار بود بخشيد ، وقتى كه اين خبر به گوش عايشه رسيد ، به عثمان پيغام داد : آيا تو را بس نبود كه اين منافق را به مدينه بازگرداندى تا اين كه اموال مسلمانان را به او مىدهى و بر جنازهاش نماز مىخوانى و تشييع مىكنى ، به همين جهت بود كه عايشه گفت : نعثل « 1 » را بكشيد كه خدا او را بكشد ! او كافر شده است ، وقتى كه خبر اعتراض عايشه به مروان رسيد نزد وى آمد در حالى كه بر او پرخاش مىكرد ، عايشه گفت : بيرون برو اى پسر زن كبود چشم من شاهدم كه رسول خدا ( ص ) پدر تو را لعنت كرد در وقتى كه تو در پشت او بودى . ( 2 ) شعبى مىگويد : مروان در سال دوم هجرى به دنيا آمد و پدرش روز فتح مكه اسلام آورد و رسول خدا ( ص ) بعدها او را تبعيد كرد . ( 3 ) ( مؤلف ) مىگويم : ابن سعد در « طبقات » حكايتى را كه نقل كرديم از ابن اسحاق نقل به مضمون كرده و نامهء مروان بن حسن ( ع ) را نيز آورده است و در آنجا آمده است كه مروان روز جمعه بر روى منبر على ( ع ) را دشنام مىداد و حسن ( ع ) در حجرهء رسول خدا ( ص ) مىنشست تا او از خطبه فارغ مىشد بعد مىرفت و پشت سر او نماز مىخواند ، حسن ( ع ) كسى را نزد وى فرستاد و او را سرزنش كرد ، مروان به فرستادهء حسن ( ع ) گفت به او بگو : من براى تو مثلى پيدا نمىكنم مگر آن پشهاى كه مىپرسيدند پدرت كيست ؟ مىگفت داييم اسب است . ( 4 ) ابن سعد مىگويد : حسن و حسين محاسنشان را رنگ مشكى مىزدند و از جمله اخلاق پسنديدهء حسن ( ع ) مطلبى است كه به سال ششصد و پنج بر ابو القاسم عبد المحسن
--> ( 1 ) پير احمق .